قلب


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بهترین بود


رشدنیلوفردرمرداب
اثبات این نکته است...
می توان دربدترین شرایط بهترین بود

صداقت، نخستین بخش کتاب عشق است…



روزی بزرگان ایرانی وموبدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین نیایش کند و ایشان اینگونه فرمود :
خداوندا ، اهورا مزدا ، ای بزرگ آفریننده این سرزمین بزرگ، سرزمینم ومردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار…!


پس از اتمام نیایش عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه نیایش نمودید؟!
فرمودند : چه باید می گفتم؟
یکی گفت : برای خشکسالی نیایش مینمودید !
کوروش بزرگ فرمودند: برای جلوگیری از خشکسالی انبارهای آذوقه وغلات می سازیم…

 

دیگری اینگونه گفت : برای جلوگیری از هجوم بیگانگان نیایش می کردید !
پاسخ شنید : قوای نظامی را قوی میسازیم و از مرزها دفاع می کنیم…

 

عده ای دیگر گفتند : برای جلوگیری از سیلهای خروشان نیایش می کردید !
پاسخ دادند : نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم…

 

وهمینگونه پرسیدند وبه همین ترتیب پاسخ شنیدند…
تا این که یکی پرسید : شاهنشاها ! منظور شما از این گونه نیایش چه بود؟!

 

کوروش تبسمی نمود و این گونه پاسخ داد :
من برای هر پرسش شما ، پاسخی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر گردم واقدام نمایم؟!

 

پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم که هر عمل زشتی صورت گیرد ، اولین دلیل آن دروغ است…

 

صداقت، نخستین بخش کتاب عشق است…
توماس جفرسون

یازده نکتـه مثـبت برای آغـاز یک هفتـه خـوب

نایت اسکین

ادامه نوشته

وقتی همه تنهایت گذاشتند ، محرمت می شود . . .


ادامه نوشته

الهی یکتای بی همتایی برهمه چیز بینایی درهمه حال دانایی.



الهی یکتای بی همتایی برهمه چیز بینایی درهمه حال دانایی.

الهی عنایت تو کوه است وفضل تو دریا کوه کی فرسود ودریا کی کاست؟

خدایا ای داننده ی رازها ای شنونده ی آوازها ای بیننده ی نمازها ای پذیرنده ی نیازها ازبنده خطا آید وازتو عطا
الهی خود را ازهمه به تو وابستم نومیدم مساز بگیر دستم



گل بی خار کجاست؟


حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست؟
------------------
غنچه از خواب پرید
 
و گلی تازه به دنیا آمد 
خار خندید و به گل گفت : سلام
جوابی نشنید 

خار رنجید ولی هیچ نگفت 

ساعتی چند گذشت
 
گل چه زیبا شده بود! 

دست بی رحمی آمد نزدیک
 
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
  
لیک آن خار در آن دست خلید...
گل از مرگ رهید 

صبح فردا که رسید
 
خار با شبنمی از خواب پرید 
گل صمیمانه به او گفت : سلام  
 
گل اگر خار نداشت، 

دل اگر بی غم بود،

اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،

زندگی ،عشق، اسارت ،قهر ،آشتی، هم بی معنا می بود
 
زندگي با همه وسعت خويش ، محفل ساكت غم خوردن نيست
 
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست
 
اضطراب وهوس ديدن و ناديدن نيست
 
زندگي جنبش و جاري شدن است
زندگي کوشش و راهي شدن است
 
از تماشاگه آغازحيات تا به جايي كه خدا مي داند
 
زندگي چون گل سرخي است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف،
 
يادمان باشد اگر گل چيديم،
 
عطر و برگ و گل و خار،
 
به ديوار
 همند همه همسايه ديوار
Azadehnavaeyan
 

خدای من

خداي مهربان!
خواندمت پاسخم دادي. به تو تكيه كردم نجاتم دادي.
به تو پناه آوردم كفايتم كردي.
خداي من!
چگونه نا اميد باشم در حالي كه تو اميد مني...
(فرازي از دعاي عرفه)